|
كوي دلبر
مهدی زیبا و دل آر ای من ×××× دیده ی عشاق سرایت بیا
| ||
|
عزیزترینم سلام / والله دیگه هیچی نمیخوام / دیگه نمیگم ۱۳ ساله چشم انتظارم حاجتمو بدی / دیگه نمیگم دلم شکسته / دیگه نمیگم آدما خیلی نامردند و وقتی خوبی می کنی جسارتشون بیشتر میشه و فرض می کنند طرف احمقه / دیگه محبت رو بو نمی کشم تا به لونه ی سگهای هار برسم / دیگه نمیگم من ...... من ......... من .............من / دیگه از ته دل گریه نمی کنم / دیگه داد نمی زنم / دیگه هیچی نمیگم / دیگه از دست آدمای گربه صفتی که نامردی و نامردمی تو ذاتشونه ضجه نمی زنم / مولای من دیگه دنبال عشق نیستم / دیگه قید خیلی چیزا رو زدم / یادمه یه روز خیلی پاک و از سر بچگی فقط و فقط یه چیز خوب رو خواستم اما از اون روز همه چیز رفت تو زرورق اون آرزوی قشنگی که از خدا خواسته بودم / هر بار زرورقی باز شد پوشالی بود و دلم رو شکست / اینقدر زرورق ها رو باز کردم که حالا یه جعبه ی خالی تو دستامه / و کنارم پر از زباله ست / چیز خوبی پیدا نکردم اما هر چی بود دنبالش رفتم / حالا ... حالا من موندم و دستای خالی / ۱۳ سالی که بی ثمر گذشته و حالا فقط یه چیز میگم یه چیزی که همیشه گیراست به نفس پاک اون فرشته هایی که صبح شکر رو یادشون میندازم و ظهر درود بر محمد و آل محمد / به نفس پاک اون بچه هایی که الفبای عشق و زندگی رو یادشون میدم به من رحم کن / من فقط یه چیز ازت خواستم همین .... اگه بلد نبودم بخوام اگه بد خواستم اگه نادونی کردم ببخش و کمکم کن / نجاتم بده / الان حال من حال آدمیه که ته دنیا وایساده / خدایا از هر چی نگرانش بودم سرم اومد / تو رو به حرمت حسین علیه السلام که اونقدر برات عزیز بود بخاطرش بخشیدی و لبخند زدی و برای عزای حسین فرشته هات عزادارند کمکم کن / مگه نه اینکه خودت خیلی چیزا وعده کردی پس کمکم کن... خیلی عاجزم خیلی [ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 0:56 ] [ زهره ]
سلااااااااام / یا امام زمان عج دیگه طاقت ندارم / شما رو به خدا شما رو به خدا شما رو به خدااااااااااااااا کمکم کنید دیگه بسه
[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 0:22 ] [ زهره ]
سلام مولای مهربونم ... میخوام شعر زیر رو تقدیم ساحت مقدستون کنم اجازه هست ؟؟؟ ای قبله ی ابرهای بار آور تو! باران که گرفته است تسبیح به دست
آقا التماس دعا [ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 1:30 ] [ زهره ]
سلام آقای مهربونی / میدونم خیلی وقته نیومدم / خودتون که میدونید چقدر دورم /آخه آدرس خونمون عوض شده دیگه نزدیک کوی دلبر نیستیم / باید کلی طی طریق کنم از خودم بگذرم از زهره بگذرم برسم به کوی دلبر / یاد یه شعر افتادم که مضمونش این بود که با نامه هایی که بهتون نوشتیم داریم رکورد کوفه رو میشکنیم اما خودمون سر راه اومدنتون سنگ میندازیم و چاه می کنیم / آه آقا جون میدونم مایه دلسردیتون شدیم / امروز خیلی بهم سخت گذشت راه خونمون رو بی خیال شدم و با پای پیاده از همه چیز گذشتم و اومدم نشستم سر کوی دلبر آخه آقا جون این کوچه هم اذن می خواد اما من ولگرد رو چه به کوی دلبر اما یادم اومد یه روز و روزگاری گرد و غبار این کوچه رو من جارو می کردم اومدم ببینم یه رفتگر پیش صاحبدل هنوز حرمت داره .... نمی دونم ..........آقا امشب بدجور ناجور دلم پره ... اختیار چشام دستم نیست ... اختیار دلم دستم نیست ... خیلی رها هستم .... منو قبول می کنید؟؟؟ [ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ] [ 0:16 ] [ زهره ]
آقای بی نظیرم ازت ممنونم که بزرگواری کردی و اجازه دادی لحظه ی تحویل سال تو بهترین جای دنیا یعنی جمکران باشم ./ اللهم عجل لولیک الفرج
[ سه شنبه دوم فروردین 1390 ] [ 0:16 ] [ زهره ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||